من و درسام۱

دبیرستان که بودیم می گفتند مگه دانشگاه هست که این کار را بکنی آن کار بکنی اینجا محیط بسته است رفتید دانشگاه هر کاری که خواستید بکنید. با خودم می گفتم وای خدا یعنی میشه دانشگاه برم یعنی میشه قسمت ما هم بشه در آرزوی ورود به دانشگاه بودم تا این که خدا قسمتمان کرد که نتنها وارد دانشگاه بشیم بلکه با عنوان دانشجو معلم مشرف بشیم. هزار بار شکر نعمت کردم و هزار آرزو کردم تا این که صبح روز موعود فرا رسید مادرم گفت پا شو به سلامتی و دلخوشی اولین روز دانشجوییت را شروع کن ما هم که انگار سند دنیا را به ناممون زده بودن پا شدیم وای خدای من چقدر خوشوقتم در دنیایی که همه به فکر یه لقمه نان هستند و جوان ها ترس سربازی دارن و کنکور کابوس بی چون و چرای دبیرستانی ها شده در یه عملی که خدا قسمتون کرد همه ی این ها را پشت سر گذاشتیم.
خوب شهرمون تا قزوین راهی نیست که بخوایم خوابگاه بمونیم (اخه با توجه به تصمیمات مسئولین دارن بومی گزینی می کنن-خدا خیرشون بده-) اومدیم سوار تاکسی شدیم در صحنه ای که بعدا متوجه شدم همه ی سرنشیتای اون ماشین همکارام بودن البته سال بالایی همه از خاطرات و ماجرا های کلاس میگفتند با خودم گفتم به من چه با بقیه چکار دارم من معلمم(البته با حالت غرور و تکبر انگار هنوز هم دنیا مال منه) خاطراتشان دلچسب بود و شیرین اما جای این مقال نیست خلاصه به دانشگاه رسیدیم.
سر در دانشگاه دو تابلو قرار داره اولی که کوچیک تره و روی دومی که بزرگ تره قرار داره نوشته مدیریت استانی پردیس های قزوین و دومی نوشته پردیس شهید رجایی قزوین با خودم گفتم یعنی هر دو این جا قرار دارند؟ اگرچه بعد متوجه شدم نخیر علاوه بر این ها یه تابلو ی دیگه هم هست که ما نامحرمیم و اون سمت محیط پردیس هست پردیس بنت الهدی صدر بگذریم گفتم چقدر جالب و مدبرانه واقعا آفرین بر آموزش و پرورش که به فکر مشکل جوانان هست و فضای جدید نگرفته و همه را در این محیط جا داده خداییش آدم وقتی به این تدبیر دقت می کنه تمام قفل را باز شده می بینه خلاصه بگذریم ما را چه به تابلو ببین چقدر معطل تابلو شدیم ما کلا این طوری هستیم احه دانشجو معلمیم.
ساعت 8 وای خدا دیر کردم بد بخت شدم رفتم کلاس کلاس پر از دانشجو خوب خدا را شکر استاد هنوز نیومده بعد از حدود نیم ساعت استاد تشریف اوردن معذرت خواستند گفتند ببخشید اصلا خبر نداشتم که کلاس دارم و الان اموزش تماس گرفتند و فوری خودم را رسوندم بابا دمش گرم و چقدر منصف تازه دیدیم بچه ها دارن کم کم میان  عه یعنی همکلاسی های ما هستند؟ استاد هم کاری نداشت و گفتن بفرمایید.
سرتون را درد نمیارم برای امروز خوب بود بقیش را بعدا عرض می کنم
جمعه ی خوبی داشته باشید
ستوده
28 بهمن 1395

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.