نقد سریال Prison Break؛ قسمت پنجم، فصل پنجم

دانلود با لینک مستقیم در سام سریال

دو اپیزود گذشته‌ی فصل پنجم «فرار از زندان» (Prison Break)، به هیچ‌وجه اپیزودهای کاملی نبودند و بعضی‌وقت‌ها از لحاظ منطقی کمی بیشتر از استانداردهای این سریال کم و کسر داشتند، اما با استفاده از سرعتشان می‌توانستند قسر در بروند و سرگرم‌کننده ظاهر شوند. «فرار از زندان» به عنوان یک سریال حادثه‌محور، وقتی در بهترین حالتش به سر می‌برد که کاراکترهای دوست‌داشتنی‌اش را در موقعیت‌های دیوانه‌واری قرار می‌دهد تا فکر و مشت‌هایشان را بسنجد. اپیزود هفته‌ی گذشته گرچه با بیرون آمدن مایکل و رفقایش از زندان اوگیجیا و همراهی او با لینک در زندانِ دیگری به بزرگی یک کشور، هیجان‌انگیز به پایان رسید، اما اپیزود پنجم که رسما نیمه‌ی اول فصل را به پایان می‌رساند، از لحاظ کیفی قدم رو به عقبی نسبت به دو اپیزود گذشته محسوب می‌شود. البته که این اپیزود ویژگی‌های مثبت خودش را دارد و ساعتِ کاملاِ عبث و بیهوده‌ای نیست، اما خب، اولین اپیزودی که مایکل و دار و دسته‌اش بیرون از اوگیجیا می‌گذرانند، برخلاف چیزی که انتظار داشتم، به اپیزود منسجمی که از لحاظ حادثه و اکشن چیز چشم‌گیری برای عرضه داشته باشد تبدیل نمی‌شود.

خب، مهم‌ترین نکته‌ای که در این اپیزود افشا می‌شود، ماجرا و چگونگی زنده بودنِ مایکل اسکافیلد بعد از مرگش در پایان سریال است. افشایی که همه زمان اعلام خبر ساخت فصل پنجم بدجوری در انتظار شنیدن نحوه‌ی وقوع آن بودیم. چون راستش را بخواهید اگرچه «فرار از زندان» به خاطر حرکاتِ جنون‌آمیزش معروف است، اما جنون‌آمیزترین حرکتش، اعلام خبر زنده بودن مایکل بود. به خاطر اینکه همگی می‌دانیم که مایکل به معنای واقعی کلمه در قسمت آخر سریال اصلی کشته شد. نویسندگان هیچ‌وقت برنامه‌ی ساخت فصل پنجم را نداشتند و هیچ سرنخی در رابطه با اینکه او می‌تواند زنده باشد از خودشان بر جا نگذاشتند. هیچ کلکی در کار نبود. سریال به پایان راهش رسیده بود و سازندگان تصمیم گرفتند تا مایکل را با نهایت از خود گذشتگی بکشند و پرونده‌ی سریالشان را ببندند. بنابراین وقتی خبر ساخت فصل پنجم اعلام شد، طرفداران فقط به یک چیز فکر می‌کردند: «او چگونه زنده است؟» خبر خوب این است که سازندگان تصمیم می‌گیرند تا راز زنده بودنِ مایکل را در این اپیزود توضیح بدهند. البته اگر تا قبل از این اپیزود، ماجرا را از لابه‌لای صحبت‌‌های کاراکترها حدس نزده باشید، این اپیزود تمام حدس و گمان‌هایمان را به‌علاوه‌ی جزییات بیشتر، تایید می‌کند.

 

این پیچش داستانی نه تنها کاری می‌کند تا فصل پنجم یکراست به عنوان دنباله‌ی طبیعی اتفاقات سریال اصلی برداشت شود، بلکه شخصیت مایکل و تصمیماتش را هم از لحاظ اخلاقی زیر سوال می‌برد
 

برخلاف چیزی که هشت سال پیش به ما گفته شده بود، قهرمانان‌مان به خاطر تلاش‌هایشان برای به دست آوردن سیلا از سوی دولت تبرئه نشده بودند. ظاهرا کلرمن که قولِ تبرئه شدن را به آنها داده بود، قدرت و اجازه‌ی لازم برای این کار را نداشته است. در عوض چند هفته قبل از عروسی مایکل و سارا، مامورِ سرکشی از سوی سی‌.آی.ای به اسم پوسایدن به مایکل هشدار می‌دهد که اگر برای او کار نکند، تمام نزدیکانش به زندان فرستاده می‌شوند. مایکل در ابتدا قبول نمی‌کند و همین موضوع به کتک خوردنِ سارا که در قسمت پایانی سریال اصلی دیده بودیم انجامید و باعث شد تا مایکل مجبور به انجام این کار شود. پس، برخلاف چیزی که فکر می‌کردیم قضیه کم و بیش همان چیزی است که یک‌جورهایی حدس زده بودیم و حالا فکر می‌کنم قبول این توضیح به تک‌تک طرفداران سریال بستگی دارد که ببینند آیا می‌توانند با این توضیح کنار بیایند یا نه. اما شخصا چیزهای عجیب‌تر از این هم در «فرار از زندان» دیده‌ام. این پیچش داستانی نه تنها کاری می‌کند تا فصل پنجم یکراست به عنوان دنباله‌ی طبیعی اتفاقات سریال اصلی برداشت شود، بلکه شخصیت مایکل و تصمیماتش را هم از لحاظ اخلاقی زیر سوال می‌برد.

 

اگر یادتان باشد در پیش‌نمایشی که برای این فصل نوشته بودم، از این گفتم که احتمالا مایکل در چنگ داعشی‌ها است و از سوی آنها مجبور به انجام کارهای بدی شده است. که مجبور شده از هوشش در روش‌های ترسناکی استفاده کند. حالا می‌دانیم که او به جای اینکه بازیچه‌ی دست داعشی‌ها باشد، بازیچه‌ی دست یک امریکایی است. اما این چیزی را درباره‌ی کارهایی که او مجبور به انجام آن‌ها بوده است تغییر نمی‌دهد. مایکل به خاطر اینکه خانواده و دوستانش زندگی آزادانه‌ای داشته باشند، تن به این کار داده است، اما از سوی دیگر با آزاد کردنِ تروریست‌ها و مامورهای فاسد از زندان‌های سرتاسر دنیا، مجبور به انجام کارهای خیلی بدی شده است. این تروریست‌های آزاد شده منجر به مرگ چندتا آدم بی‌گناه شده‌اند؟ چقدر از ناامنی و هرج‌و‌مرج دنیا مربوط به زندانیانی می‌شوند که توسط مایکل آزاد شده‌اند؟ تمامش به خاطر اینکه مایکل در موقعیت انتخاب سختی قرار گرفته بود و تصمیم گرفته بود تا برای آرامش نزدیکانش، دست به هرکاری که پوسایدن از او می‌خواهد بزند. خب، می‌توان تصور کرد که چنین آدمی بعد از مدت از لحاظ روانی دچار ضایعه می‌شود و به افسردگی کشیده خواهد شد که یک نمونه‌اش را در گریه و زاری‌های مایکل در این اپیزود نیز می‌بینیم.

 

اما پس از روبه‌رو شدن با چنین چیزی در این اپیزود، تعجب کردم که چرا تا اینجای فصل خبری از این مسئله نبود. تا قبل از این اپیزود، درگیری اصلی سر هویت اصلی مایکل اسکافیلد/کانیل اوتیس بود که همان‌طور که بارها هم گفته‌ام هیچ‌وقت به موضوعی که تماشاگر بتواند با آن ارتباط برقرار کند تبدیل نشد. چون ما می‌دانیم مایکل آدم کاملا بدی نخواهد بود. اما اینکه مایکل از انتخابی که کرده است دودل باشد و اینکه او به خاطر زندانیان بدی که آزاد کرده است، عذاب وجدان داشته باشد و به این فکر کند که آیا باید به این کار ادامه بدهد یا نه، از آن درگیری‌های درونی قابل‌لمسی است که با قوس شخصیتی مایکل از ابتدای سریال تاکنون جفت و جور است. بالاخره مایکل از همان روز اول که برای نجات برادرش، دست به سرقت از بانک زد، در حال انجام جرایم کوچک و بزرگ مختلفی بوده است تا بالاخره به آزادی برسد و حالا آن جرایم کوچک به جرایم بزرگی تبدیل شده‌اند که عواقبی بین‌المللی و سخت‌تری در پی دارند و سوال این است دانستن این موضوع چگونه روی روان مایکل تاثیر می‌گذارد. حالا که ماهیت چیزی که مثل خوره به جان مایکل افتاده فاش شده، به این فکر می‌کنم که پس چرا خبری از آن در طول چهار اپیزود گذشته نبود. وقتی در نقدهای قبلی می‌گفتم کاش سریال اپیزودهای بیشتر و ریتم آرام‌تری داشت به خاطر همین بود. نه فقط برای زمینه‌چینی بهترِ مراحل فرار، بلکه برای ورود به درون ذهنِ مایکل که متاسفانه سریال حواسش درگیر چیز دیگری بود، چیزی که اصلا برای تماشاگران اهمیت نداشت.

 

البته این حقیقت که مایکل ماجرای همکاری با پوسایدن را به لینک نگفته و سعی کرده همه‌چیز را تنهایی حل کند با عقل جور درمی‌آید. بالاخره مایکل همیشه کسی بوده که علاقه‌ای به کمک گرفتن از دیگران نداشته است و خودش را تنها مغز متفکر نقشه‌هایش قبول داشته و بس. اما مایکل همیشه با وجودِ نقشه‌های پیچیده‌اش، برای تکمیل جزییات به دیگران نیاز داشته است. نمونه‌ای از آن را می‌توانید در این اپیزود هم ببینید. زمانی که لینک روی رفتن به فرودگاه پافشاری می‌کند، اما مایکل باور دارد که ایستگاه قطار تنهاترین راه است، به نظر دیگران اعتماد نمی‌کند و در نتیجه کارشان در آخر به جاهای باریکی کشیده می‌شود. حالا باید دید در چهار اپیزود باقی مانده، عذاب وجدانِ مایکل به خاطر کارهایی که برای محافظت از خانواده‌اش انجام داده، مورد بررسی قرار می‌گیرد و کمبود آنها در نیمه‌ی اول فصل جبران می‌شود یا نه. اصلا سوال این است که خط داستانی مایکل اسکافیلد در این فصل به چه سمت و سویی در حرکت است. سازندگان با زنده کردن مایکل خودشان را در موقعیت سختی قرار داده‌اند. از یک طرف ما قبلا رستگاری مایکل با از خود گذشتگی‌اش برای نجات سارا را دیده‌ایم. پس سریال نمی‌تواند همان پایان‌بندی را باری دیگر تکرار کند و از طرف دیگر سریال هم نمی‌تواند با محو شدنِ مایکل و تیمش در غروب خورشید به پایان برسد. بلکه باید دارای سرانجام تلخ و شیرینی باشد که تکرار گذشته نباشد و خلاقیت خودش را داشته باشد. پس، زنده کردن مردگان چندان بدون دردسر هم نیست!

 

 

اما این فقط مایکل و گروهش نیستند که بعد از اپیزود هفته‌ی پیش، خود را در موقعیت خطرناکی پیدا می‌کند، بلکه سارا هم به لطف تی‌بگ متوجه می‌شود که پوسایدن در واقع شخصِ جیکوب، همسرش است. این افشا همان‌طور که در نقد هفته‌ی پیش هم گفتم از کیلومترها دورتر مشخص بود. در نتیجه برای مای تماشاگر نمی‌توانست غافلگیرکننده باشد. اما ویژگی مثبتش این است که انرژی خوبی به خط داستانی سارا تزریق می‌کند که کمبودش از همان ابتدا احساس می‌شد. تا اینجای فصل، در حالی که سرِ مایکل و لینک و بقیه در آنسوی آب‌ها گرمِ ماجراجویی‌های خودشان است، سارا کاری به جز دلشوره داشتن، فکر کردن به مایکل و مراقبت از کارل… ببخشید مایک (!) نداشته است. پس، روبه‌رو شدن با این غافلگیری که تاکنون دشمن بیخ گوشش بوده است، جدیت لازمی به تعاملاتِ او وارد می‌کند. هرچند جیکوب خیلی زود توضیح تقریبا متقاعدکننده‌ای رو می‌کند و در پایان این اپیزود این زن و شوهر به آغوش هم برمی‌گردند. اما حقیقت این است که فکر نمی‌کنم جیکوب آن‌طور که ادعا می‌کند بی‌گناه باشد و به نظر هم نمی‌رسد که سارا گول حرف‌های او را خورده باشد. بالاخره قرار گذاشتن با دوتا قاتل در وسط خیابان و پول دادن به آنها برای بی‌خیال شدن خانواده‌اش، اصلا جواب قابل‌باوری نیست. اما حداقل خوب است که نویسندگان به جای اینکه هویتِ واقعی جیکوب را به زودی فاش کنند، سعی می‌کنند تا کمی شک و تردید به آن تزریق کنند.

 

اپیزود این هفته اما از لحاظ اکشن به دو دلیل چیز قابل‌توجه‌ای برای عرضه ندارد
 

اپیزود این هفته اما از لحاظ اکشن به دو دلیل چیز قابل‌توجه‌ای برای عرضه ندارد. اول اینکه این اپیزود به‌طور کلی از لحاظ چالش‌آفرینی برای قهرمانان‌مان بی‌برنامه و شلخته احساس می‌شد و دوم اینکه سریال در خط داستانی یمن، از کمبودِ یک آنتاگونیست جذاب رنج می‌کشد. این اپیزود هیچ برنامه‌ای جذابی برای فرار مایکل و تیمش به ایستگاه قطار و ماجراهای بعدش برای مبارزه با داعشی‌ها در ساختمانی که گیر می‌افتند نداشت. همه‌چیز به یک سری صحنه‌ی دویدن و تعقیب کردن خلاصه شده بود و فاقد تعلیقی بود که از چنین تریلری انتظار می‌رود. داعشی‌ها بیشتر از اینکه یک سری دشمنانِ خطرناک باشند، مثل زامبی‌هایی هستند که هر از گاهی ظاهر می‌شوند و با چندتا مشت و لگد سر به نیست می‌شوند. اینجاست که کمبود کسی مثل الکس ماهون احساس می‌شود. تماشای جستجوی ماهون برای گیر انداختن مایکل و دیگران یکی از چیزهایی بود که به تعقیب و گریزهای فصل دوم انرژی و هدف می‌داد. اما اینجا مایکل و بقیه در طول اپیزود مثل مرغ سر کنده، از این سو به آن سو می‌دوند.

 

این در حالی است که هروقت لازم باشد، دشمنان سرعتشان را برای گفتگوی قهرمانان‌مان کُند می‌کنند. در سکانسی که داعشی‌ها به سمت محل اختفای مایکل و بقیه وارد آن بیمارستانِ متروکه می‌شوند، ناگهان مایکل برای مدت طولانی‌ای شروع به توضیح دادن گذشته‌اش می‌کند و سید و ویپ و جا هم شروع به تماشای موزیک ویدیو و درد و دل با هم می‌کنند. در حالی که هر لحظه داعشی‌ها باید از راه برسند، اما قهرمانان‌مان خیلی راحت دارند به گفتگوهایشان می‌رسند و درست در لحظه‌ای که حرفی برای گفتن نمانده، سروکله‌ی داعشی‌ها پیدا می‌شود. اگر حرفی از مرگ سید نزنم نیز خیلی سنگین‌تر است. کاراکتری که به جز گرایش متفاوتش، چیزی درباره‌اش نمی‌دانستیم، در لحظات نهایی پیش از مرگش، یک داستان دلخراش دیگر تعریف می‌کند و می‌میرد و بعد ما باید به آن اهمیت بدیم. نه، این‌طور نیست. راستی، اگر یکی فهمید چرا قهرمانان‌مان بعد از ناکار کردنِ داعشی‌ها، تفنگ‌هایشان را برنمی‌دارند، به من هم خبر بدهد! اپیزود پنجم فصل پنجم «فرار از زندان» با صحنه‌ی نوستالژیکی به پایان می‌رسد: بلند شدن هواپیما ثانیه‌هایی بعد از رسیدن قهرمانان‌مان. سناریویی که فصل اول سریال با آن به پایان رسید و هنوز شوکی را که بهمان وارد کرد یادمان نرفته است. اما متاسفانه این اپیزود آن‌قدر در زمینه‌ی تعلیق‌آفرینی و اکشن ضعیف بود که تکرار آن در پایان این اپیزود به جای اینکه مثل دفعه‌ی اول ضربه‌ی محکمی بهمان وارد کند، حکم یک لحظه‌ی نوستالژیک ضعیف را داشت.

 

 

منبع :ZoomG

 

گرد اوری و انتشار : سام سریال

 

۵۰ فیلم برتر سال ۲۰۱۶ به انتخاب ۲۰۰ منتقد سینما

دانلود با لینک مستقیم در سام سریال

وبسایت ایندی‌وایر با کسب نظرات بیش از ۲۰۰ منتقد سینمایی فهرستی از برترین فیلم‌های سال ۲۰۱۶ را انتخاب کرده است.

در این فهرست فیلم «مهتاب» به کارگردانی بری جنکینز، در راس جای گرفته است. این فیلم درباره نژادپرستی و تاثیر آن بر زندگی رنگین‌پوستان است.

 

فهرست فیلم‌های برتر سال 2016 به شرح زیر است:

 

1- “مهتاب” (Moonlight)

2- “منچستر کنار دریا” (Manchester by the Sea)

3- “لا لا لند” (La La Land)

4- “تونی اردمان” (Toni Erdmann)

5- “او.جی.: ساخت آمریکا” (O.J.: Made in America)

6- “پاترسن” (Paterson)

7- “مستخدم” (The Handmaiden)

8- “ورود” (Arrival)

9- “اگر از آسمان سنگ هم ببارد” (Hell or High Water)

10- “جکی” (Jackie)

11- “او” (Elle)

12- “زنان خاص” (Certain Women)

13- “متصدی دوربین” (Cameraperson)

14- “خرچنگ” (The Lobster)

15- “گورستان شکوه” (Cemetery of Splendor)

16- “سکوت” (Silence)

17- “هرکس چیزی میخواهد!!” (Everybody Wants Some)

18- “متناسب” (The Fits)

19- “عزیز آمریکایی” (American Honey)

20- “ساحره” (The Witch)

21- “آکواریوس” (Aquarius)

22- “عشق و دوستی” (Love & Friendship)

23- “اتاق سبز” (Green Room)

24- “فیلم بدون خانه” (No Home Movie)

25- “خیابان آواز” (Sing Street)

26- “زنان قرن بیستم” (20th Century Women)

27- “چیزهای آینده” (Things to Come)

28- “عاشقی” (Loving)

29- “حیوانات شبگرد” (Nocturnal Animals)

30 –  “الان درست، بعداً غلط” (Right Now, Wrong Then)

31- “من کاکاسیاه تو نیستم” (I Am Not Your Negro)

32- A Bigger Splash

33- “شوالیه جام‌ها” (Knight of Cups)

34- “کوبو و دو تار” (Kubo and the Two Strings)

35- “ساعت خوش” (Happy Hour)

36- “کریشا” (Krisha)

37- “شوالیه” (Chevalier)

38- “درود بر سزار!” (Hail Caesar!)

39- “Hunt for the Wilderpeople”

40- “نظامی سوئیسی” (Swiss Army Man)

41- “من، دانیل بلیک” (I, Daniel Blake)

42- “سیزدهمین” (th13)

43- “Sunset Song”

44- “واینر” (Weiner)

45- “آتش در دریا” (Fire at Sea)

46- “آغوش مار” (Embrace of the Serpent)

47- “نرودا” (Neruda)

48- “کاپیتان شگفت‌انگیز” (Captain Fantastic)

49- “شیطان نئون” (The Neon Demon)

50- “کریستین” (Christine)

 

 

گرد اوری و انتشار : سام سریال

رکوردداران بیشترین دانلود غیرقانونی در بخش فیلم‌ها در سال ۲۰۱۶ مشخص شدند

دانلود با لینک مستقیم در سام سریال

در این فهرست فیلم ابرقهرمانی «ددپول» با بازی «رایان دینولدز» در رتبه نخست فیلم‌هایی در سال ۲۰۱۶ میلادی قرار گرفت که قربانی بیشترین دفعات دانلود غیرقانونی شدند و در مکان‌های دوم و سوم نیز دو فیلم ابرقهرمانی دیگر «بتمن در مقابل سوپرمن: طلوع عدالت» و «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» قرار گرفتند.

 

به گزارش نقدفارسی به نقل از ایسنا، وب سایت  «TorrentFreak» چند سالی است که به بررسی و تحلیل دانلود غیرقانونی فیلم‌ها می‌پردازد و اذعان می‌کند، رابطه بسیار نزدیکی میان دفعات دانلود غیرقانونی فیلم‌ها و فروش آنها وجود دارد.

 

فیلم «ددپول» که امسال در صدر این فهرست جای گرفته است در نهایت به فروش جهانی ۷۸۳ میلیون دلار دست یافت.

 

اما دو فیلم «واکرفت» و «روز استقلال: رستاخیز» روند متفاوتی را در پیش گرفتند و در حالی که در گیشه عملکرد موفقی نداشتند اما نسخه آنلاین این فیلم‌ها میلیون‌ها بار به صورت غیرقانونی دانلود شد.

 

فیلم «بازگشته» ساخته «الخاندرو گونزالز ایناریتو» که مکان دهم این فهرست قرار گرفته است از جمله‌ فیلم‌هایی است که پیش از آغاز اکران عمومی توسط یکی از  کارمندان اسبق کمپانی فیلمسازی به نام «ویلیام کایل موراریتی» در فضای مجازی منتشر شد، وی بعدها محکوم به پرداخت جریمه ۱,۱۲ میلیون دلاری شد.

فهرست کامل ۱۰ قربانی بزرگ دانلود غیرقانونی در سال ۲۰۱۶ ازاین قرار است:

 

۱. ددپول

 

۲. بتمن در مقابل سوپرمن: طلوع عدالت

 

۳. کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی

 

۴. جنگ ستارگان: نیرو برمی‌خیزد

 

۵. مردان ایکس: آخرالزمان

 

۶. وارکرفت

 

۷. روز استقلال: رستاخیز

 

۸. جوخه انتحار

 

۹. در جستجوی دُری

 

۱۰. بازگشته از گور

 

گرد اوری و انشتار : سام سریال

آیا ۲۰۱۶ بهترین سال تولید انیمیشن بوده است

دانلود با لینک مستقیم در سام سریال

سال ۲۰۱۶ شماری از بهترین انیمیشن‌ها ساخته و اکران و با اقبال وسیعی هم روبه روشدند اما آیا می‌توان گفت این سال از نظر تولید انیمیشن بهترین سال بوده است؟

به گزارش مهر به نقل از اسوشیتدپرس، کاملا ممکن است که بتوان چنین ادعایی را مطرح کرد. در واقع با گذاشته شدن رکورد انتخاب ۲۷ انیمیشن بلند در بخش انیمیشن هشتاد و نهمین جایزه اسکار و رقابت سخت و جدی در کسب جوایز آنی، می‌توان گفت سال ۲۰۱۶ سالی موفق و استثنایی از نظر تولید محصولات انیمیشن بود.

 
در واقع بزرگ‌ترین استودیوهای فیلم هر یک چند محصول قوی روانه بازار کردند و با همین محصولات در شب اهدای مراسم اسکار چشم به اعلام برترین فیلم سال دارند. «زوتوپیا»، «موآنا»، «کوبو و دو رشته سیم»، «بخوان» و «در جستجوی دوری» از جمله فیلم‌هایی هستند که بیشترین توجه را نصیب خود ساختند اما در ورای همه تحسین‌های منتقدان، چند اثر دیگر نیز هستند که از سوی استودیوهای اصلی به بازار آمده‌اند و در باکس آفیس موفق بودند که «کونگ فو پاندا ۳»، «ترول‌ها» و «زندگی مخفی حیوانات خانگی» از جمله آنها هستند. در حالی که «انگری بردز» نیز توجه منتقدان را جلب نکرد اما در گیشه موفق بود و ۳۵۰ میلیون دلار در باکس آفیس فروخت و اعلام کرد ادامه‌های آن را روانه بازار می‌کند.

 
اما این تنها آمریکا نبود که بهترین انیمیشن‌های سال را تولید کرد و چندین انیمیشن خارجی چون «زندگی من به عنوان یک کدو سبز» از سوییس با اقبال زیادی روبه‌رو شد و نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب هم شد. «اسم تو» از ژاپن نیز موفق ظاهر شد و «راه طولانی شمال» از فرانسه و «آوریل و جهان فوق‌العاده» از فرانسه نیز با تحسین زیادی روبه رو شدند.

 
برخی از فیلم‌های انیمیشن نیز با الهام از کتاب‌ها توجه زیادی دریافت کردند. «شازده کوچولو» اقتباسی از کتاب محبوب اگزوپری با استفاده از تکنیک‌های چندگانه انیمیشنی ساخته شد و «لاک پشت سرخ» بدون دیالوگ پیش تاخت و «میس هوکوسای» یک انیمیشن زندگینامه‌ای و البته «میهمانی سوسیسی» که بهترین انیمیشن با بهترین گروه صداپیشگان برای بزرگسالان بود، در همین سال راهی پرده‌های نقره‌ای شدند.

 
در این میان نمی‌توان فیلم‌هایی را که با استفاده از انیمیشن ساخته شدند نادیده گرفت، حتی اگر در زمره انیمیشن جای نگیرند. مهم‌ترین این فیلم‌ها «کتاب جنگل» بود. «برج» و «زندگی انیمیشنی» نیز دو فیلم مستند درباره تاثیر بزرگ این سبک بودند.

 
در عین حال درست نیست اگر گفته شود امسال تنها سالی بود که چندین اثر به یادماندنی تولید شد، کما این که سال ۲۰۰۹ «کرولاین»، «آقای فاکس شگفت‌انگیز»، «بالا»، «پرنسس‌ها» و «قورباغه» را داشت و سال ۲۰۰۱ سال تولید «شرکت هیولاها»، «شرک»، «شهر اشباح» و «جیمی نوترون» بود و سال ۱۹۹۹ «داستان اسباب بازی‌های ۲»، «غول آهنین» و «ساوت پارک: بزرگ‌تر، بلندتر و کوتا نشده» تولید شد. با این حال آن سال ها به گستردگی سال ۲۰۱۶ نیستند و می‌توان به جرات گفت ۲۰۱۶ بهترین سال از نظر تولید محصولات انیمیشن بود، تا سال بعد که چه پیش آید.

 

گرد اوری و انتشار : سام سریال

 

برترین فیلم‌های سال ۲۰۱۶ بر اساس تعداد بازدید صفحاتشان در «IMDb»

دانلود با لینک مستقیم در سام سریال

«جوخه انتحار» عنوان برترین فیلم پایگاه داده اینترنتی فیلم‌ها (IMDB) در سال ۲۰۱۶ را از آن خود کرد.

معیار انتخاب برترین فیلم‌های «IMDB» میزان بازدید صفحه آن فیلم در وب‌سایت پایگاه داده اینترنتی فیلم‌ها است. بر این اساس فیلم «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» رده دوم برترین فیلم‌های سال ۲۰۱۶ را از آن خود کرد و فیلم‌های «بتمن علیه سوپرمن:‌ طلوع عدالت»، «دد پول» و «مردان ایکس: آپوکالیپس» رده‌های بعدی را به خود اختصاص دادند.

فهرست ۱۰ فیلم برتر «IMDB» در سال ۲۰۱۶ عبارتند از:

 

۱ – «جوخه انتحار»

 

 

۲ – «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی»

 

۳ – «بتمن علیه سوپرمن: طلوع عدالت»

 

۴ – «دد پول»

 

۵ – «مردان ایکس: آپوکالیپس»

 

۶ – «کتاب جنگل»

 

۷ – «هفت دلاور»

 

۸ – «شکارچیان روح»

 

۹ – «وارکرفت»

 

۱۰ – «افسانه تارزان»

 

فیلم «کاپیتان آمریکا: جنگ داخلی» پرفروش‌ترین فیلم این فهرست است که سال گذشته در سراسر جهان به فروشی برابر با یک میلیارد و ۱۵۰ میلیون دلار دست پیدا کرد.

 

در این میان فیلم «جوخه انتحار» (Suicide Squad) علیرغم نقدهای منفی در گیشه خوش درخشید و در پایان فروش آن به ۷۴۵ میلیون دلار رسید. کمپانی برادران وارنر کار تبلیغ برای این اثر سینمایی را از یک سال پیش از اکران در نمایشگاه «کمیک کان‌»‌ آغاز کرده بود. ویل اسمیت و مارگو رابی در «جوخه انتحار»‌ بازی کرده‌اند.

 

بازی مارگو رابی در «جوخه انتحار»‌ تا اندازه‌ای با استقبال تماشاگران روبه‌رو شد که پس از پایان اکران فیلم کمپانی برادران وارنر اعلام کرد که فیلم «سیرن‌های شهر گاتهام» را با بازی دیوید آیر و بازی مارگو رابی (در نقش شخصیت خود در «جوخه انتحار») و دیگر شخصیت‌های منفی زن «دی‌سی کامیکس» خواهد ساخت.

 

 

منبع:‌ خبرگذاری صبا

چکمه پوش قسمت پایانی میان‌فصل The Walking Dead چه کسی بود؟

دانلود با لینک مستقیم در سام سریال

خطر اسپویلر برای کسانی که قسمت هشتم را مشاهده نکرده‌اند.

 

چند شب پیش، شاهد پخش قسمت پایانی میان‌فصل The Walking Dead بودیم که موفق شد علی‌رغم قسمت‌های قبلی کاملا ناامید کننده، در سکانس پایانی خود، کاراکترهای محبوب سریال را در کنار هم قرار دهد. بعد از هفته‌ها روایت داستانی گسسته، بالاخره ریک تصمیم گرفت تا اتحاد لازم را تشکیل دهد. این دقیقا همان چیزی که سریال بدان احتیاج داشت. بسیاری از کسانی به سریال وفادار ماندند از آن لذت بردند و بسیاری نیز که تماشای آن را کنار گذاشته بودند، دوباره شروع به دیدن آن کردند

 

در کنار این اتفاق، قسمتِ Hearts Still Beating «قلب‌ها هنوز می‌تپند» به سنت همیشگی سریال پایبند ماند و چیزی شبیه به کلیف‌هنگر را در طول سریال به وجود آورد. پس از اتفاقات پر تنش آن روز و احتمالا بعد از اینکه ریک و همراهانش راهی هیلتاپ شدند، در صحنه پایانی (بعد از تیتراژ پایانی) دیدیم که گابریل بر روی دیوارهای آلکساندریا در حال نگهبانی است. در آن هنگام دیدیم که شخصیتی با دوربین دو چشم و با چهره‌ای فرو رفته در تاریکی، در حال جاسوسی و بررسی اوضاع آلکساندریا است. سپس دیدیم که آن شخص از درخت پایین پریده و کلوزآپی از چکمه‌های او بر روی صفحه پدیدار شد و متوجه شدیم که این شخص همانی است که ریک و آرون را در آن دریاچه زیر نظر داشته‌است.

 

مشخصا باید برداشت کنیم که آن شخص که ریک و آرون را در آن دریاچه دیده‌است، آنها را تا آلکساندریا دنبال کرده‌ و مکان آنها را پیدا کرده‌است. این که او یا آنها چه کسانی هستند و چرا در حال جاسوسی از آلکساندریا هستند بر ما پوشیده است ولی سازنده سریال و تهیه‌کننده اجرایی آن رابرت کرکمن (Robert Kirkman) در برنامه The Talking Dead، به این موضوع اشاره کرد که آن شخص «وقتی که به پخش نیمه دوم فصل هفتم بازگردیم، تاثیری بسیار مهم بر روی روند داستان خواهد داشت.»

پس زیاد هم لازم نیست تا در انتظار برملا شدن هویت این شخصیت ناشناس باقی بمانیم. ولی به هر حال نه هفته تا بازگشت قسمت نهم سریال فاصله داریم و قصد داریم تئوری‌های خود را در مورد این شخص با شما در میان بگذاریم:

دوایت قصد خیانت به نیگان را دارد

کامیک‌های The Walking Dead و سریال تلویزیونی آن، موجودیتی متفاوت دارند و این امکان وجود دارد که مابین این دو، از نظر شخصیت‌‌ها و وقایع کلی تفاوت‌های اساسی وجود داشته‌باشد. با این وجود، در فصل هفتم شاهد نزدیک شدن هرچه بیشتر داستان به کتاب‌های مصور هستیم، مخصوصا در مورد اتفاقات و تصمیم‌های پیرامون نیگان. به دنبال همین موضوع، از آنجایی که دوایت در نهایت در کتاب‌های مصور به نیگان خیانت می‌کند و به ریک پیشنهاد جاسوسی از تشکیلات نیگان را می‌دهد، احتمال می‌دهیم در سریال نیز شاهد به وقوع پیوستن همین موضوع باشیم. به هر حال، با اینکه دوایت مسئولیت شکنجه دریل را برعهده داشت و تمام دستورات نیگان را عملی می‌کرد، ولی همزمان شاهد شکل‌گیری فرمی از نارضایتی از نیگان در وجود او بودیم (مخصوصا پیرامون اتفاقات مربوط به همسرش شِری که عضوی از حرمسرای نیگان شده‌است).

 

اگر نیمه دوم فصل هفتم، تمرکز خود را بر روی ریک پیرامون پیدا کردن متحدانی قدرتمند قرار دهد، در نتیجه وجود جاسوسی در داخل تشکیلات نیگان موضوعی حیاتی به نظر می‌رسد. همانطور که کرکمن بدان اشاره کرد، این شخصیت مرموز، تاثیری بسیار مهم بر روی روند داستان این فصل خواهد داشت. به علاوه در قسمت پایانی میان فصل، شخصیت دوایت غایب بود و با توجه به این که نه او را در آلکساندریا دیدیم و نه در مقر ناجیان، این سوال به وجود می‌آید که او چه فکری در سر دارد. آیا او در تعقیب ریک بود تا در زمان مناسب پیشنهادش را مطرح کند؟ در مورد خود چکمه‌ها نیز لازم است اشاره کنیم که در طول فصل هیچ سکانسی به آن جزئیات نپرداخته‌است  ولی می‌توان از نظر کلی شباهتی بین آنها و چکمه‌هایی که دوایت می‌پوشد برقرار کرد.

 

سیندی از گروه کنار اقیانوس (اوشن‌ساید)

کاندیدای بعدی ما در این لیست سیندی از گروه کنار اقیانوس است. او در قسمت «قسم» کمک کرد تا تارا بتواند فرار کند. و برخلاف بسیاری از زن‌های حاضر در آن جامعه، سیندی در مورد سیاست انزوا و شلیک به محض دیدن (Shoot On Sight) نظری کاملا متفاوت داشت. اگر تنها یک نفر وجود داشته‌باشد که بتواند بقیه را قانع به همکاری با گروه ریک کند یا خود به تنهایی دست به عمل بزند، سیندی است.

در مورد عمل جاسوسی نیز دوایت دلیلی برای این کار ندارد و سیندی تنها کسی است که دلیل لازم برای این کار را دارد. دوایت به هر حال با افراد حاضر در آلکساندریا و موقعیت آنها آشناست و نیازی به دوربین دو چشم ندارد ولی از طرف دیگر بهترین حرکت از طرف سیندی می‌تواند همان جاسوسی با دوربین دو چشم باشد. تارا برخوردی مهربان با او داشت ولی این دلیل نمی‌شود که بقیه نیز به همین صورت واکنش نشان دهند. به علاوه، چه در مامویتی از طرف اوشن‌ساید و چه به عنوان عملی خودسرانه، سیندی قصد دارد اتحادی مابین آلکساندریا و اوشن‌ساید برای مقابله با گروه ناجیان به وجود آورد. به هر حال برای پیش برد روند داستان لازم است که ریک و گروهش به اسلحه دسترسی پیدا کنند وهمه ما می‌دانیم که اوشن‌ساید چه اندازه در این مورد غنی است.

در مورد آن چکمه‌ها نیز آنها همان جفتی نیستند که سیندی در «قسم» پوشیده بود. به هر حال نوع و سبک چکمه‌ها به یکدیگر شبیه است ولی آن علامت خاص و سیم پیچی به دور مچ بر روی چکمه سیندی وجود نداشت. در هر صورت در سریال هر کسی می‌تواند در مسیر، چکمه خود را عوض کند.

 

کاراکتری کاملا جدید

به طور قطع کاراکترهای دیگری نیز می‌توانند در پشت آن دوربین دوچشم حضور داشته‌باشند، مانند هیث با حتی کارول؛ ولی در کنار دوایت و سیندی، محتمل‌ترین گزینه‌ی دیگر شخصیتی کاملا جدید است. سریال در گذشته نیز ثابت کرده‌است که عاشق بازی با این نوع موارد است و علاقه دارد در معرفی فاکتورهای تاثیرگذار و جدید، دراماتیک عمل کند.

 

این کاراکتر جدید می‌تواند به جامعه‌ای کاملا جدید (مانند The Whisperers «زمزمه گران») مربوط باشد یا می‌تواند گرگ تنهایی مانند میشون باشد که به طور قطع به خوبی از  او استقبال نمی‌شود. شاید آن کسی که ریک و آرون وسایلش را به غارت بردند هنوز نمرده بود و این بخشی از بازی او است. یادداشتی بر روی وسایل او در جعبه وجود داشت که می‌گفت حتی اگر آنها در رسیدن به آذوقه موفق باشند، باز هم بازنده هستند. شاید تمام این قضیه تله بوده‌است و دشمنی جدید در کمین آلکساندریا است.

 

با داشتن تنها یک جفت چکمه به عنوان سرنخ، پی بردن به هویت شخصیت مرموز در قسمت پایانی میان فصل سریال The Walking Dead، کاری بسیار دشوار است. یا کاراکتری است که با او در گذشته آشنا شده‌ایم، یا کارکتری کاملا جدید است. The Walking Dead با قسمت نهم خود در تاریخ ۲۴ بهمن ماه، به جدول پخش AMC باز خواهد گشت.

 

منبع : Gamefa

درباره فیلم جدید و کمیک بوکی «مکس استیل» : ابر قهرمانی جدی و مسخره !

دانلود با لینک مستقیم در سام سریال

 

مکس استیل» عنوان فیلم پرماجرای تازه ای است که در آن یک قهرمان کمیک بوک وار جدید با همین نام ظهور می کند اما روند پیدایش قهرمان و سایر شرایط قصه به گونه ای است که بیشتر بنظر می رسد این یک نگاه تمسخر آمیز به ابرقهرمان های خیالی کمیک استریپ ها است و نه کوششی برای اضافه کردن یک نفر جدید به این جمع، حتی اگر موفقیت اقتصادی این فیلم سبب ساخت قسمت های بعدی آن و تبدیل شدن مکس استیل به یک فرانچیز جدید سینمایی شود.

 

پس از مرگ مردی فوق العاده

 

این فیلم که توسط استوارت هندلر کارگردانی شده و طی ۶ هفته اکرانش در سطح جهان به ۱۰۵ میلیون دلار پول دست یافت،‌ پیرامون نوجوانی ۱۶ ساله به نام مکس مک گرات (با بازی بن وینچل) است که همراه با مادر بیوه اش به نام مالی (ماریا بلو) به شهری جدید سفر و در آنجا اقامت می کند. پدر مکس که یک دانشمند بود، چند سال پیش در یک اتفاق تلخ صنعتی که شاید بر اثر یک توفان شکل گرفته باشد،‌ جان باخته است و بسیاری از افراد که مکس را می بینند، به او مکرراً گوشزد می کنند که پدرش مردی فوق العاده و خاص بوده است و یکی از آنها همکار سابق پدر او (با بازی اندی گارسیای معروف) است. در همین شرایط است که مکس ناگهان احساس می کند صاحب توانی غیرمعمول به ویژه در دست هایش شده است اما هندلر به هر دلیلی که شاید عدم پیام رسانی کامل اسپشیال افکت های به کار گرفته در طول فیلم باشد (که این برای فیلم های هالیوودی فرآیندی باورنکردنی است) به ما نمی گوید که کیفیت و تعریف دقیق این توانمندی ها چیست.

 

یک ظهور ناگهانی دیگر

 

اما این تنها شگفتی تازه شکل گرفته برای مکس نیست و ناگهان موجودی روبوت وار که آندرویدی یک چشم است و خود را استیل می نامد و به نظر می رسد گونه ای ذی حیات از ماده سیلیسون است، مقابل او سبز می شود. او کاراکتری آزار دهنده و نه چندان دلچسب است که صحبت کردن جاش پره نر به جای او در طول فیلم بر نامطبوع بودن وی می افزاید.

 

همان طور که قابل پیش بینی نشان می دهد، مکس و استیل با همکاری و ادغام با یکدیگر، «مکس استیل» را تشکیل می دهند که یک ابرقهرمان جدید است و بهتر بگوییم موجود تازه ای است که می خواهد به سبک و سیاق قهرمانان کمیک استریپی به نجات مستمندان بشتابد و دست دردمندان را بگیرد و اشرار را سرکوب کند. انگار موتورهای بسیار پرتوان توربو به وی نصب شده و شکی نیست که او البسه ای آهنین را بر تن دارد و صاحب توان های فوق العاده تازه ای شده و یکی از آنها قدرت پرواز است. آنها به سرعت در می یابند که نیروهایی مرتبط با بیگانگان و فرا زمینی ها در پی آنها هستند و طبیعی است که خیری از آنها بر نخیزد و برعکس شر وجودشان برای همگان خطرساز باشد.

 

 

تصنعی و افراطی

 

اینجاست که مکس استیل و به واقع ترکیبی از مکس و آندرویدی که به سراغ او آمده است، با کمک کاراکتر اندی گارسیا یعنی همکار پدرش به نبرد با این موجودات بیگانه می پردازد و البته لباس هایی که آنها طی این ایام بر تن دارند، از برخی جهات به قدری تصنعی و افراطی بنظر می رسد که گاهی بینندگان فیلم به جای جدی گرفتن موضوع و دراماتیک شمردن اتفاقات به خنده می افتند. به واقع نیز استوارت هندلر و همکارانش چنان کوششی نکرده اند که منجر به رفع این ضعف و جدی تر انگاشته شدن این کاراکترها و در آمدن آنها از یک حالت فانتزی صرف و تمسخر آمیز باشد و در همین ارتباط است که با دیدن مکس استیل، فیلم های مشابه دیگری همچون «تماشاخانه مرموز علمی ۳۰۰۰» به یاد می آیند که قرار بود فیلم ماوراء الطبیعه جدی ای باشد اما بیشتر اسباب تمسخر شد.

 

افسوس بزرگ

 

شاید هم افسوس بزرگ باید شامل حال اندی گارسیا و ماریا بلو شود که توان بازیگری شان بسیار بیشتر از آنی است که در این فیلم می بینیم و به رغم تلاش بدیهی هر بازیگری برای کسب درآمدی بیشتر و امرار معاش بهتر با حضور در فیلم هایی تازه، شاید بتوان راه هایی بجز بازی در فیلم هایی مانند «مکس استیل» را هم برای نیل به این مهم پیدا کرد.

 

همه اینها البته به معنای کوبیدن کامل بنیادهای این فیلم نیست زیرا توفیق و فروش قابل قبول فیلم همان طور که پیشتر گفتیم احتمالا به معنای صدور مجوز ساخت قسمت بعدی آن در سالهای پیش رو خواهد بود و شاید این روال به فیلم های بیشتر از دو مورد و سالهای دورتر هم کشیده شود.

 

مشخصات فیلم

۳عنوان: «مکس استیل»

۳محصول: استودیوهای دولفین اینترتین منت و این جنیوس مدیا

۳تهیه کنندگان:‌ بیل اوداد، جولیا پیستور، چارلی کوهن،‌ دیوید ووس و دوگ وادلی

۳سناریست: کریستوفر یوست

۳کارگردان:‌ استوارت هندلر

۳مدیر فیلمبرداری: برت پاولاک

۳تدوینگر: مایکل لوییس هیل

۳موسیقی متن: ناتان لانی یر

۳طول مدت: ۹۲  دقیقه

۳بازیگران: بن وینچل، جاش بره نر، انا ویلافانه، اندی گارسیا، ماریا بلو و بیلی اسلافتر.

 

منابع: Hollywood Reporter/بانی فیلم

 

 برترین فیلم‌های سینمایی و برنامه‌های تلویزیونی سال ۲۰۱۶ به انتخاب بنیاد فیلم آمریکا (AFI)

دانلود با لینک مستقیم در سام سریال

بنیاد فیلم آمریکا (AFI) برترین فیلم‌های سینمایی و برنامه‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی این کشور در سال 2016 را انتخاب کرد.

در فهرست ده فیلم برتر این موسسه آثاری همچون «ورود»، «ستیغ اره‌ای» «مهتاب» و «سکوت» به چشم می‌خورد. در بخش بهترین سریال‌ها و برنامه‌های تلویزیونی نیز سریال‌های مشهور و پرطرفداری چون «بازی تاج و تخت»‌ و «معاون رییس‌جمهور» قرار دارند.

فهرست کامل برترین فیلم‌ها و مجموعه‌های تلویزیونی بنیاد فیلم آمریکا به شرح زیر است:
برترین فیلم‌های سینمایی سال:

«ورود» (Arrival)

«حصارها» (Fences)

«ستیغ اره‌ای»(Hacksaw Ridge)

«هرچه قدر میخواد سخت باشه» (Hell or High Water)

«لالا لند» (La La Land)

«منچستر کنار دریا» (Manchester by the Sea)

«مهتاب» (Moonlight)

«سکوت» (Silence)

«سالی» (Sully)

«زوتوپیا» (Zootopia)
برترین برنامه‌ها و سریال‌های تلویزیون سال:

«آمریکایی‌ها» (The Americans)

«آتلانتا» (Atlanta)

«بهتره با سال تماس بگیری» (Better Call Saul)

«تاج» (The Crown)

«بازی تاج و تخت» (Game of Thrones)

«آن شب» (The Night Of)

«مردم برابر او.جی سیمپسون: داستانی جنایی آمریکایی» (The People v O.J. Simpson: American Crime Story)

«آن شب» (The Night Of)

«اتفاقات عجیب» (Stranger Things)

«این ما هستیم» (This Is Us)

«معاون رییس‌جمهور» (Veep)
جایزه ویژه بنیاد فیلم آمریکا:

«او.جی: ساخت آمریکا» (O.J.: Made in America)

 

منبع : نقد فارسی

۵۰ فیلم برتر سال ۲۰۱۶ به انتخاب وبسایت «گوگل»

دانلود با لینک مستقیم در سام سریال

deadpool23

deadpool23سایت مشهور گوگل نیازی به معرفی ندارد. وب سایت گوگل یکی از مراجعی است که آثار برتر سینمایی را انتخاب می کند. گوگل امسال نیز ۵۰ فیلم برتر سال ۲۰۱۶ میلادی را گردآوری نموده است. فهرست پیش‌رو براساس مشهورترین و پربازدیدترین محتوا در پلی لیست گوگل تهیه شده است.

در این فهرست فیلم‌های «ددپول»، «جنگ ستارگان: نیرو برمی‌خیزد» و «زوتوپیا» به ترتیب مقام‌های اول تا سوم را به خود اختصاص داده‌اند. لازم به ذکر است که برخی از این فیلم‌ها اواخر ۲۰۱۵ اکران شده‌اند.

با سام سریال  همراه باشید تا با هم مروری داشته باشیم بر این فهرست 50تایی از برترین‌ فیلم‌های سال 2016 به انتخاب گوگل.

 

50. “The Boss”

49. “The Conjuring 2”

48. “Teenage Mutant Ninja Turtles: Out of the Shadows”

47. “Finding Dory”

46. “Goosebumps”

45. “Neighbors 2”

44. “Whiskey Tango Foxtrot”

43. “The Huntsman: Winter’s War”

42. “The Peanuts Movie”

41. “Mike & Dave Need Wedding Dates”

40. “The 5th Wave”

39. “Spotlight”

38. “How to be Single”

39. “Spotlight”

38. “How to be Single”

37. “The Night Before”

36. “The Nice Guys”

35. “The Legend of Tarzan”

34. “The Divergent Series: Allegiant”

33. “Warcraft”

32. “Sisters”

31. “Ghostbusters”

30. “Independence

29. “The Angry Birds Movie”

28. “Gods of Egypt”

27. “The Last Witch Hunter”

26. “Dirty Grandpa”

25. “Bridge of Spies”

24. “Ride Along 2”

23. “Now You See Me 2”

22. “10 Cloverfield Lane”

21. “The Big Short”

20. “Central Intelligence”

19. “Kung Fu Panda 3”

18. “London Has Fallen”

17. “Star Trek Beyond”

16. “Batman v Superman: Dawn of Justice”

15. “The Jungle Book”

14. “The Hateful Eight”

13. “Daddy’s Home”

12. “13 Hours: The Secret Soldiers of Benghazi”

11. “Creed”

10. “X-Men Apocalypse”

9. “The Good Dinosaur”

8. “Spectre”

7. “The Hunger Games: Mockingjay – Part 2”

6. “The Revenant”

5. “Batman v Superman: Dawn of Justice” (Ultimate edition)

4. “Captain America: Civil War”

3. “Zootopia”

2. “Star Wars: The Force Awakens”

1. “Deadpool”

نقد و بررسی فیلم Sully

دانلود با لینک مستقیم در سام سریال

photo_2016-12-03_10-58-57

sully-2016-clint-eastwood-movie-review

بیشتر کسانی که فیلم “سالی”، بازسازی “کلینت ایستوود” از حادثه ی هواپیمای مسافربری سال 2009 در رودخانه ی هادسون را برای تماشا انتخاب می کنند، از طریق اخبار در جریان پرواز 1549 خطوط هوایی ایالات متحدهی آمریکا هستند. به مدت چندین روز پیرو حادثه ی 15 ژانویه، این اتفاق در صدر اخبار خبرگزاری های مختلف و سوژه ی داغی برای شبکه های فرصت طلب 90 ساعته ی خبررسانی شده بود. این رویداد هم همانند تمام موضوعات دیگر، رفته رفته کم و بیش در سطح افکار مردم آمریکا کمرنگ شد. با وجود زبانزدشدن این حادثه، منطقی است اگر کسی سوال کند آیا این ماجرا پتانسیل تبدیل شدن به یک فیلم بلند را دارد؟ میتوان گفت “سالی” با وجود تمام کاستی ها نشان داده که پاسخ به این پرسش مثبت است. با مدت زمان نسبتا کم تقریبا 21 دقیقه ای، فیلم برای جریان پیداکردن به موضوعات فرعی متوسل شده است. با این اوصاف، نقاط قوت زیاد آن بر ضعف هایش می چربد و اگرچه شاید چندان مورد توجه اسکار قرار نگیرد، اما “سالی” جذاب، نشاط بخش و دارای تعلیق است.

 

” ایستوود “کارگردان فیلم، وقایع ابتدایی سال 2009 را به ترتیب وقوع زمانی روایت نمی کند، بلکه روش زجرآورِ روایت به وسیله ی فلش بک های تکه تکه را به کاربرده است. اگرچه دنبال کردن این فلش بک ها گیج کننده نیست ولی سایه ی سنگینی بر فیلم انداخته و کمک چندانی برای پیشرفت داستان نیست. “ایستوود” کاملا هوشمندانه داستان را روی بازسازی دقیق و مو به مو از حادثه و متعاقبا بررسی های هیئت ایمنی حمل ونقل ملی متمرکز کرده است. “سالی” از مدارک موجود بهترین استفاده را کرده. همچنین برای سینمایی تر کردن حادثه، به بار درام آن افزوده است. اما آن گونه که باید، نتوانسته در بیان تاثیر روانی پساحادثه بر قهرمان اصلی و واکاوی رابطه ی او با همسرش موفق باشد.

 

به تصویردرآوردن صحنه ی پرواز، متقاعد کننده ترین بخش فیلمسازی در “سالی ” است. از قبل دانستن پایان ماجرا، از شدت هیجان و تنش فیلم کم نمی کند. کارگردان کارکشته ای چون “ایستوود ” میداند که چگونه توقعات بیننده را به نفع فیلم هدایت کند. کاپیتان “چسلی سالنبرگر”  (تام هنکس) و دستیارش “جف اسکیلز”  (آرون اکهارت) همانند همیشه نکات قبل از پرواز را از فرودگاه “لاگواردیا” چک میکنند. پس از این که دوموتور هواپیما در اثر برخورد پرندگان از کار می افتد، او با اتکا به دانش و تجربه خلبانی خود میداند که امکان رسیدن به فرودگاه های اطراف را برای فرود اضطراری ندارد، بنابراین او تقریبا شش دقیقه وقت دارد تا هواپیما را بر رودخانه ی هادسون بنشاند.

در بیشتر قسمت های فیلم هیئت ایمنی حمل ونقل ملی، متخاصم با قهرمان فیلم نشان داده میشود؛ چند تن از مقامات این انجمن چندان از تصمیمات سالی خشنود نیستند. باید طی جریانِ بررسی پرونده جزئیات روشن شوند. برای مثال، در فیلم عنوان میشود که سیستم خلبان اتوماتیک قادر بوده هواپیما را با دقت صددرصد طبق نقشه بر زمین فرود بیاورد. اما در واقعیت، این سیستم نصف زمان به درستی عمل کرده است. با این اوصاف، کشف پشت پرده ی پرونده ی بررسی ماجرا جذاب و هیجان انگیز به نظر میرسد.

 

“تام هنکس” توانسته شخصیت معقول، جدی و سرسخت “سالی” را که به طور تحسین برانگیزی با دانش و فداکاری خود، جان 155 نفر را طی این حادثه و زیر این فشار شدید نجات داد، به خوبی به تصویر بکشد. اجرای قوی هنکس قابل تحسین است، اگرچه این نقش به پای نقش های بزرگی که او ایفا کرده نمیرسد ( تشابه فیزیکی او با سالنبرگرِ واقعی قابل قبول است)، جذبه ی ذاتی هنکس ما را وادار میکند که سالی را دوست و به او باور داشته باشیم، و این هدف فیلم است. “آرون اکهارت” به عنوان دستیار سالنبرگر، تنها شخصیت دیگری است که حضور قابل توجهی در فیلم دارد. “لورا لینی” ایفاگر نقش “لورین سالنبرگر” است که معمولا او را در حال مکالمه ی تلفنی با شوهرش میبینیم. “

 

“ایستوود” و فیلمبردارش “تام استرن” تصمیم گرفتند از دوربین های آیمکس برای ضبط “سالی” استفاده کنند. این ایده برای تماشاگرانی که فیلم را روی پرده های بزرگ میبینند، خبر خوشحال کننده ای است. حضور سالنبرگر در پشت صحنه همراه با عوامل تولید فیلم باعث شده “سالی” در به تصویرکشیدن روح و روان کاپیتان موفق باشد و از دل یک داستان شوم و از مدافتاده ی قهرمانی، یک اثر سرزنده ی غیرمعمول را بیرون بکشد. “سالی” را میتوان جهش خوبی از فیلمهای پر سر و صدای تابستانی به آثار موقر پاییزی دانست.

 

هم اکنون میتوانید این فیلم را از سایت سام سریال با کیفیت بلوری دانلود کنید

—————————————————————–

———-کلیک کنید———–

—————————————————————–

منبع : نقد فارسی